تبليغاتX
۩۞۩ دل نوشته ها ۩۞۩ - ببخشای ..............
اندوهی تلخ و دهشت انگیز در پس پرده ای از سادگی ها پنهان دارد ...

می دانم چه سخت باورش کرده و تنها با اوست که بر خاک سرد این سرزمین

قدم نهاده و حال دستان نیازمندش گرمای عطوفت او را می طلبد تا در کنارش بماند ..

می خواهم به رویا سفر کنم و تا ابد زاییده خیالهای واقعیم باشم ...

اما او دلتنگ است و بند بند تنش خسته و زخمی یک انتقام ...

انتقام از شعله سوزانی که بر زخم کهنه اش زده ...

انتقام اندوهی بر غرور شکسته ....

انتقام از مهری که با رنگ و ریا بر قلبش نقش بسته ....

اما باز هم در آتش این دل می سوزد ....

دلسوزی و مرهم گذاری بر قلب یک خائن ؟؟؟؟

و باز هم او با التماس و نیرنگ دریچه قلبش را گشود

افکار آتشین را بر دلش جاری کرد ...

پنجره امید را به مدد وصله ها به هم چسباند در آرزوی وصال ...؟؟؟

ویکبار دیگر جاده انتظار را نشانه گذاری کرد ؟؟؟؟

سکوت من اعتراضی است که ناگفته از نگاهم می تراود ....

تا تو به تفسیر آن بنشینی !!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 2:42  توسط  ... ماهک ...  |