تو نیومده گذشتی 
از کنار قلب خستم

دل به باورم ندادی 
من به سادگی شکستم
بغض لحظه ها ترک خورد
شونه هام به گریه افتاد 
تو به دنبال چی هستی ...
که منو میبری از یاد ؟
تو به دنبال چی هستی ...
که ترانه از تو پژمرد
وقتی که سکوت کردی 
به غرور واژه بر خورد
تو یه ابری من کویرم
می دونم که نمی باری 
من به باورم شکستم
تو که تقصیری نداری
جاده چشماتو خریده 
آرزوها تو گرفته
تو ندونستی که شاید
آه من تو رو گرفته 
قسمت می دم به بغضی
که تو مرز انفجاره
کاری کن که قاصدکها
خبری برام بیاره 
یه شبی خوابتو دیدم ...
خواب آغوش محا لت
تو دوباره بر میگردی ..
عاشقانه ها حلا لت ....
امشب اگر لایق باشم به اوج پر خواهم کشید و دستان پر احساسم را به نیابت از طرف تمام دستهای یخ زده به سوی آسمان پرواز خواهم داد و برای دلهای تیر خورده این دیار فانی دعا خواهم کرد ...
امشب اگر خدا بخواهد دلم را به حقیقت عشق پیوند خواهم زد و به حرمت دلهای بارانی تا صبح بیدار خواهم ماند و به مرگ عاطفه و احساس خواهم گریست ...
امشب به تمنای عشق تا بی نهایت پر خواهم کشید و بذر های عشق را به دلم خواهم پاشید تا روزی شاخه های آن را بر رهگذران کوی احساس دلم تقدیم دارم ...
امشب اگر اشکهایم یاریم کنند در زلالی شان قلب کوچکم را شستشو خواهم داد و تا سپیده دم
قطره های بارانی را همراهی خواهم کرد و به یاد روزهای تنهاییم غریبانه خواهم گریست ...