تبليغاتX
۩۞۩ دل نوشته ها ۩۞۩

از تير سوسوي شبهاي فراموشي

به زمين سرد تاريک

زير معناي تسليم .خاموش

خودش را لاي بوته تنهاي بن گم کرد

چسبيده چشمش روي روزن ديوار

تا لحظه اي ديگر

تا ديدار

اما....

امشب هم

شد خاموش اميد او ....

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 1:50  توسط  ... ماهک ...  | 

سحرم دولت ديدار به بالين آمد                     گفت بر خيز که آن خسرو شيرين آمد.

قدحي در کشو سر خوش به تماشا بخرام     تا ببيني که نگارت به چه آيين آمد    .

ساقيا مي بده وغم مخور از دشمن              که به کام دل ما آ ن بشد واین   آمد        .

چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل                عنبر افشان به تماشاي رياحين آمد   .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 1:35  توسط  ... ماهک ...  | 

Doa konid زندگی چیست ؟

دلی پر ز غرور ؟

پر هیاهو باغی ؟

گذر از باغچه ءی ثانیه ها ؟

گذری بی بر گشت در پی قافله ها ؟؟

زندگی نفس گرم پدر است ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 4:50  توسط  ... ماهک ...  | 

مادرم روزت هميشه گلباران

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 12:18  توسط  ... ماهک ...  | 

اهل بارانم

من در اين دشت کبود

بار الها کجا آمده ام

اهل من کو ؟

مي توانم برسم بر در آبادي ابر

ز که بايد پرسيد ؟

مي توان يافت کسي را که بداند ره آب ...

به کجا بايد رفت ؟

تا کجا بايد رفت ؟

مي توانم که بيابم اهل باران را

مي تواند باشد مقصدي در ره عشق

مي روم پاي پياده

عشق  

در دل دارم

هدف آنجاست . هدف نزد بهار

نيتم مي دانم . مقصدم اما نه

من به اهلم عشق مي ورزم و بس ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 2:18  توسط  ... ماهک ...  |