تبليغاتX
۩۞۩ دل نوشته ها ۩۞۩

بگذار اعتراف کنم

تو نیستی همه غریبه اند

آشناییشان را به رخ بیگانگیم می کشند

و من بی آنکه اعتنایی کنم به نرمی عبور یک کبوتر از کنارشان می گذرم .. و با سرخی ناب غروب انتظار آمدنت را می کشم .. و خدا بی صدا به تو الهام می کند :

کسی را که از عشق تو دیوانه اش کرده ام انتظارت را می کشد

آنقدر ریسمان تمنا به ضریح نقره ای نگاه تو می بندم که یک شب محض خاطر آوارگان معراج شقایق حریم آسمان قلبت را به روی اعتماد یک مجنون شکست خورده بگشایی

به مجنونی که توشه اش غم است

غمی که از دوری تو می کشد و غم انگیز تر اینکه

قهرمانی به نام تقدیر .. خواسته یا ناخواسته .. شیشه غم و دوری را در قلبت فرو می کند ..

همیشه دوستت دارم ..

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 6:18  توسط  ... ماهک ...  | 

گفته بودند : بشکن !

اما اعتنایی نکرده بودم ....

لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نگفته ات ...

تکانم داد !

گفتم : دیگر رفیق نیست !

اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود !

به خاطره تــــو !

به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ، به حرمت حرفهایت .....!

گفتی : بشکن !

بـاشد رفـیـق !

این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ،  خــرد می کنم ..

و می گویم مــن مغــرورتــریـن ،  ســربـ ـزیــرتــریــن دختر شهـرم

 برای تو  می گویم

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 6:6  توسط  ... ماهک ...  | 

بهترین هدیهزندگی موج بلندی است

که نابود کند کشتی را

زندگی خواب و خیال

زندگی پوچ و سراب

زندگی دشت جنون

زندگی اشک یتیمی است

که سیلی خورده

زندگی غرش رعد است

که آتش زده خرمن ها را

زندگی بازیچه است !

زندگی غار مخوفی است

پر از عقرب و مار

سرزمینی است

پر از بوته و خار

عذر می خواهم من !

اشتباهی است در این گفتارم ...

زندگی :

بی تو همین است که شرحش دادم

زندگی :

با تو بسی شیرین است...

ولنتاین مبارک مهربونم

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:41  توسط  ... ماهک ...  | 

باز هم این انتظار

باز هم بی واهمه

چشم قلبم را ربود

باز هم دیوانه وار

در پی افسانه بود

کوبه بر در می خورد

چشم مست خیره سر

باز هم محو تماشا می شود

لحظه ای دستان من

خسته از تکرارها

مکث و تردید و درنگ

لحظه ای دیگر همی

در به روی قلب تنگم

باز هم وا می شود ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 23:52  توسط  ... ماهک ...  | 

بیا و مگذار سکوتی تلخ از نیامدنت بند بند حصار دل را به اسارت خود درآورد و مرور

خاطرات گذشته دلم را سرزنش کند

بیا و مگذار یکرنگی و عشق و رفاقتمان پشت سایه های خاکستری نیامدنت گم شود وگل

آرزوهایمان را خزان به یغما ببرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 23:37  توسط  ... ماهک ...  | 

مهرباني را بياموزيم فرصت آيينه ها در پشت در مانده ست روشني را مي شود در خانه مهمان كرد مي شود در عصر آهن آشنا تر شد سايبان از بيد مجنون روشني از عشق مي شود جشني فراهم كرد مي شود در معني يك گل شناور شد مهرباني را بياموزيم موسم نيلوفران در پشت در مانده ست موسم نيلوفران يعني كه باران هست يعني يك نفر آبي ست موسم نيلوفران يعني يك نفر مي آيد از آن سوي دلتنگي

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:29  توسط  ... ماهک ...  | 

روز آخر تو به من هد يه اي دادي (( گل سرخ )) و دو لبخند که از غم پر بود ! بين ما فاصله ساخت آسمان ابري شد سينه از داغ فراق تو به سوزش افتاد اشکم از گونه سرازير به پا يين آمدو تو بيرحمانه گفتي (( مواظب خودت باش !!! )) ....

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 3:54  توسط  ... ماهک ...  | 

 

اول بـه وفا می وصالـم درداد
چون مست شدم جام جـفا را سرداد
پر آب دو دیده و پر از آتـش دل
خاک ره او شدم بـه بادم برداد

First enticed me to take the cup
When I got drunk, told me to stop
My eyes watery, my heart on fire
I became dust and your wind picked me up

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 4:29  توسط  ... ماهک ...  | 

به راستی اخر عشق مرگ است یا رسیدن به معشوق

اگر هر دو پایان عشق است

پس ای کاش

هیچ گاه در کنار یکدیگر نباشند......................

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 5:18  توسط  ... ماهک ...  | 

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گريزانم

كه خيال تو خوشتر از خوابست"

"خيره بر سايه های وحشی بيد

می خزم در سكوت بستر خويش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر بروی دفتر خويش

"تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظريف آوايم

لذتی ناشناس و رؤيا رنگ

می دود همچو خون به رگ هايم"

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 5:14  توسط  ... ماهک ...  | 

دیگر شبیه خودم نیستم

شبیه دختر شوخ چشمی

که روزی اسیر سِحر ستاره های سربی شد

و بدنبال پیچش نیلوفران وحشی رفت

و آنسوی پرچین های بلند حماقت گم شد

دیگر شبیه خودم نیستم

شبیه دختر ساده دلی

که شبی خیالش را باد با خود بُرد

شبی در خواب به آسمان بی ستاره دست کشید

و همراه غا زهای وحشی ِ مهاجر

از اینجا رفت

اینکه در آینه می بینم

کسی است

غیر از من

باور نمی کنی ؟

دیگر تشویش چشمهایم یاد م نیست

لرزش دستها و سرخی گونه هایم را

بخاطر ندارم

شاید جایی آنسوی رویاهای شبانه

دلهره هایم را جا گذاشته ام

و یا اضطرابهایی از جنس عاشقیم را !

هیچکس از من نپرسید

بعد این همه غیبت طولانی ِ نامفهوم

چه بر سرت آمد و

باورت را کجا گم کردی؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 4:14  توسط  ... ماهک ...  | 

تو ای همسفر روزگار دلتنگیم !!!

و ای مصداف زیبای عشق !!!

مرا از یاد مبر .......................

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 3:39  توسط  ... ماهک ...  | 

 نمی توان ساده عبور کرد

 از کنار خیابان  و یااز کنار تو

 و مسافرانی که رو به منظومه دیگری در راهند...

 پیدا که می شوی...پنهان میشوندخاطراتی

 که چراغ خانه مرا روشن می کردند

 می خواهم همین روز ها بروم

 و آهسته در گوش باغ ترانه ای بخوانم

 که تو پیدایت شود

 آخر اتصال آبی من  و تو همین حرفهاست

 همین ترانه ها که گاهی باد در گوش باغ زمزمه می کند..... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 3:9  توسط  ... ماهک ...  | 

تنها انسان گریان نیست

من دیده ام پرندگان را

من برگ و باد و باران را

گریان دیده ام

تنها انسان گریان نیست

تنها انسان نیست که می سراید

من سرودها از سنگ

نغمه ها از گیاهان شنیده ام

من خود شنیده ام سرودی از باد و برگ

تنها انسان سرود خوان نیست

تنها انسان نیست که دوست می دارد

دریا و بادبان

خورشید و کشتزاران یکسر

عاشقانند

تنها انسان تنهایی بزرگست

انسان مرگ رای

اندیشه های مرگش ویرانگر

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0:8  توسط  ... ماهک ...  | 

مي دوني چرا وقتي مي خواي يکيو ببوسي چشماتو مي بندي ؟

مي دوني چرا وقتي که گريه مي کني

يا وقتي مي خواي بخندي

يا وقتی مي خواي بري تو رويا چشماتو مي بندي ؟

چون قشنگترين چيزاي دنيا ديدني نيستند

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 3:32  توسط  ... ماهک ...  | 

خيلی سخته چيزی رو كه تا ديشب بود يادگاری

صبح بلند شی و ببينی كه ديگه دوسش نداری

خيلی سخته كه نباشه هيچ جايی براي آشتی

بی وفا شه اون كسی كه جونتو واسش گذاشتی

خيلی سخته تو زمستون غم بشينه روی برفا

می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا

خيلی سخته اون كسی كه اومد و كردت ديوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پيشت نمی مونه

خيلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه

نكنه چيزی كه ريختی پای عشق اون حروم شه

خيلی سخته اون كسی كه گفت واسه چشات می ميره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 3:29  توسط  ... ماهک ...  | 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد ....

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 2:29  توسط  ... ماهک ...  | 

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن ....

.آدما انگار برای ما دعا نمی کنن...

گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم ....

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم...

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ...

به خدای آسمونامون گلایه می کنم...

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ...

تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم...

گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ...

گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد...

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ...

واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 2:18  توسط  ... ماهک ...  | 

در غريبانه ترين لحظه تنهايي خويش چشمهايم را تقديمت ميكنم تا هيچگاه به پاكي عشقم شك نكني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 2:23  توسط  ... ماهک ...  | 

عشق چيست؟ چون به دريا رسيدند گفت : طوفاني شدن/ ابر جوابشان داد : باريدن /تا ازدرخت پرسيدند گفت : خشكيدن /زماني كه كوهرا ديدند گفت : آتشفشان گشتن /آتش گفت: خاكستر شدن /و انسان گفت : عشق يعني طوفاني شدن وباريدن سپس خشكيدن وسوختن ودرنهايت خاكستر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 2:21  توسط  ... ماهک ...  | 

آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 2:17  توسط  ... ماهک ...  | 

...شبها چشمانم میعادگاه اشک می شوند...وغم همنشین قلبم...دوباره بغضهای خسته و کهنه اسیر گلوی سردم می شوند...ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای...به عظمت آبی دلم نظری کن...و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد...در انتظار آمدن تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 2:43  توسط  ... ماهک ...  | 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريغت را نثارم كني ------------------------------

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 0:4  توسط  ... ماهک ...  | 

 

می نویسم هر شب آن نام تو را

 

در بخار شیشه های پنجره

 

او به من خیره و من خیره بر او

 

هر دو اشک دیده جاری می کنیم

 

دستمالم پاک می سازد اشک ما

 

ما به هم در گریه یاری می کنیم

 

کم کمک ان نام زیبای تو را

 

قطره ای عاصی به خود حل می کند

 

محو می گردد

 

         حرف حرف نام تو

 

در کویر شیشه های سرد شب

 

تا دگر روز و دگر فردا شبی

 

تا بیاید باز حرف نام تو

 

تا ببندد نو بخار دیگری

 

در کویر شیشه های پنجره

 

می نویسم باز نام تو را

 

در بخار شیشه های پنجره

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 2:53  توسط  ... ماهک ...  |