
امشب از ابديتي بي پايان از سکوتي بي انتها مي آيم . . . تا دگر بار و دگر بار خود را دريابم... من فرياد خويش را به جرم تنهايي حبس کردم شايد خدا صدايم را بشنود... خداوندا مرا با خود ببر ... مرا به گونه اي که ميخواهي ببر از زمين و زمانت خسته شدم.
!اي سيب سرخ عشق که دستان کال من هرگزنميرسدبه بلنداي چيدنت
اي کاش هيچ وقت نمي ديدمت ولي حالا چگونه سر بکنم با نديدنت؟
اي شعرعاشقانه ي من بي حضوراو ، آمدچه زود وقت به پايان رسيدنت
! .................آن شب که از پي سکوتي گيرا
همان شب که از پس فريادي بي صدا
روحم را ربودي به آسمان بردي
قلبم را بدست ستارگان سپردي
با گيسوانت برايم از خدا نواختي
از من و عشق و فرداها سرودي
وقتي از عالم پريان رهايي يافتم
وجودم را تهي از وجودي ديدم
در کهکشاني سياه و خالي از مرواريد
در آسماني متروک از نور و اميد
وز آن شب دگر با خود عهد بستم
که هرگز وجودم را به شبي بي فردا ندهم
ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد
...نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه
...


ک
اري کن که اين دلم يه بال پرواز بگيرهM@H@K
گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم
!باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم
!همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند
!وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟
!همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،
دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و
به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست
!چشمانم را می بندم
!دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد
! تمام دیدارها و لحظه ها ...چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم
!چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم
!این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت
!با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم
!چشمانم را می بندم،
بد بودی ! بدی کردی !می گذرم ! از همه ی بدیهایت
...............اندوه شیرین
تنها نرفتم تا با تو باشم ای دوست ای عزیز!
تنها نرفتم تا اندوه شیرینت را در ضیافت شانه هایم به تبریک بنشینم.
و نجابت چشمانت را در صمیمیتی پر شور .. در خویش گره بزنم.
تنها نرفتم تا این تب وحشتناک تر از بی کسی را درلالایی موزونت
به بلندای ایوان نگاهت آغوش بگشایم و بوی تن تو را چون زنبقی بر بستر ریه هایم بنشانم

خالقا... مهربانم !!!
وقتی که در سجده هایم نام تو طنین انداز می شود وقتی کنار گل یاس جانمازم نام تو می روید
دلم از وسعت این دوستی می لرزد...
ای خالق مهربان من .. به چشمان ابری ام نگاه کن
در پس پرده نگاهم .. مهربانی تو را نظاره گر هستم.. M@H@K![]()
دزد بهار
یک نفر !!
بهار را از پشت پرده صورتی اتاقکم دزدیده بود
ما خط به خط صفحه به صفحه شعر زمستان را مشق می کردیم
بهاراما
بی بنفشه بی یال و کوپال و حتی بی گلوبند نقره ای لم داده
و سرنوشت لک لک ها را سیاه می کرد... .....M@H@K
عشق
من از غربت غریب لحظه هام
من از سکوت کویر دشتهام
من از بلندای اوج پروازم
من از پستی خاک ناچیزم
تنهایی را زمزمه کردم با تمام وجود
خدا را حس کردم با تمام سجود
نفس لجام گسیخته ام را درمانی نیست
امید آن دارد که پرواز کند تا رهایی
عشق چیست ؟ سخنی مضحک و دردناک ؟
نه !!! حسی است پر از لذت و دل عطشناک
آواز قناری
برای کدامین نغمه شعر بگویم
کدام ترانه را بخوانم
بگو ؟؟
برای ارگ خفته
یا کودک دبستانی
که تنها سه ماه بود با کیف و مدرسه بود
.برای کدامین شقایق
کدامین عزا ؟
امان از این کوچ بی بهار
برای که بخوانم .. برای اشکهای کدام مادر منتظر
..من برای آن قناری می سرایم که با آوازش هم نوید زندگی می داد
و هم جان دو کودک را نجات داد
تقدیم به مردم بم زلزله بم 5/10/۸۵
Ke tabam bordeei ey hamcho mahtab
Magar binam to ra emshab be 1 khab
***************************
***************************
****************************
Hich vaght afsane ya roya nabood
Dar chaman khAro khasi peyda nabod
****************************
****************************
***************************
Del andar moje toofan miseparam
Ghezavat ra be yazdan miseparam 









DOOSET DARAM,,,, NAHAYATE MEHR
...................
Hargez Az Yad Nakhaham Bord ,Asheghane tarin Lahazati Ke Ba To boodaM
(((((((((((BYE )))))))))))



ناله می کند و سرش را به صخره ها می کوبد و اه و زاری می کند؟ 










تقدیمت می کنم مهربونم 








