تبليغاتX
۩۞۩ دل نوشته ها ۩۞۩

امشب از ابديتي بي پايان از سکوتي بي انتها مي آيم . . . تا دگر بار و دگر بار خود را دريابم... من فرياد خويش را به جرم تنهايي حبس کردم شايد خدا صدايم را بشنود... خداوندا مرا با خود ببر ... مرا به گونه اي که ميخواهي ببر از زمين و زمانت خسته شدم.

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 3:38  توسط  ... ماهک ...  | 

اي سيب سرخ عشق که دستان کال من هرگزنميرسدبه بلنداي چيدنت!

اي کاش هيچ وقت نمي ديدمت ولي حالا چگونه سر بکنم با نديدنت؟

اي شعرعاشقانه ي من بي حضوراو ، آمدچه زود وقت به پايان رسيدنت! .................

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 19:57  توسط  ... ماهک ...  | 

آن شب که از پي سکوتي گيرا

همان شب که از پس فريادي بي صدا

روحم را ربودي به آسمان بردي

قلبم را بدست ستارگان سپردي

با گيسوانت برايم از خدا نواختي

از من و عشق و فرداها سرودي

وقتي از عالم پريان رهايي يافتم

وجودم را تهي از وجودي ديدم

در کهکشاني سياه و خالي از مرواريد

در آسماني متروک از نور و اميد

وز آن شب دگر با خود عهد بستم

که هرگز وجودم را به شبي بي فردا ندهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 2:50  توسط  ... ماهک ...  | 

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم

آرزويي هر چند بچه گانه

هر چند از روي دل

هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم

ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬

من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد

هميشه در دلم خواهي ماند

جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو

و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...

نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است

براي هميشه...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 23:17  توسط  ... ماهک ...  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 2:11  توسط  ... ماهک ...  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 2:9  توسط  ... ماهک ...  | 

آسمون دل من ابريه باروني شده

عشق من رفته دگر زندگيم خالي شده

اي خدا کاري بکن تا اين دل آروم بگيره

کاري کن که اين دلم يه بال پرواز بگيره

M@H@K

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 2:2  توسط  ... ماهک ...  | 

گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !

باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !

همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !

وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !

همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،

دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و

به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !

چشمانم را می بندم !

دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !

تمام دیدارها و لحظه ها ...

چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !

چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !

این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !

با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !

چشمانم را می بندم،

بد بودی ! بدی کردی !

می گذرم ! از همه ی بدیهایت ...............

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 1:38  توسط  ... ماهک ...  | 

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست...

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 14:54  توسط  ... ماهک ...  | 

 

اندوه شیرین

 

تنها نرفتم تا با تو باشم ای دوست ای عزیز!

تنها نرفتم تا اندوه شیرینت را در ضیافت شانه هایم به تبریک بنشینم.

و نجابت چشمانت را در صمیمیتی پر شور .. در خویش گره بزنم.

تنها نرفتم تا این تب وحشتناک تر از بی کسی را درلالایی موزونت

به بلندای ایوان نگاهت   آغوش بگشایم و بوی تن تو را چون زنبقی بر بستر ریه هایم بنشانم

تنها نرفتم تا غمهای ممتد شبانه ام را که غریبانه خلوتی ست با تو به مویه بنشینم و دشت دلم را از اشک غرقه کنم .. تنها نرفتم تا با تو باشم ای دوست .. ای عزیزم پدر!!!
+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 3:9  توسط  ... ماهک ...  | 

 

 

 

خالقا... مهربانم !!!

 

وقتی که در سجده هایم نام تو طنین انداز می شود وقتی کنار گل یاس جانمازم نام تو می روید

دلم از وسعت این دوستی می لرزد...

ای خالق مهربان من .. به چشمان ابری ام نگاه کن

در پس پرده نگاهم .. مهربانی تو را نظاره گر هستم.. M@H@K

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:22  توسط  ... ماهک ...  | 

 

دزد بهار

 

یک نفر !!

بهار را از پشت پرده صورتی اتاقکم دزدیده بود

ما خط به خط   صفحه به صفحه   شعر زمستان را مشق می کردیم

بهاراما

بی بنفشه   بی یال و کوپال و حتی بی گلوبند نقره ای لم داده  

و سرنوشت لک لک ها را سیاه می کرد... .....M@H@K

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:17  توسط  ... ماهک ...  | 

 

عشق

 

من از غربت غریب لحظه هام

من از سکوت کویر دشتهام

من از بلندای اوج پروازم

من از پستی خاک ناچیزم

تنهایی را زمزمه کردم با تمام وجود

خدا را حس کردم با تمام سجود

نفس لجام گسیخته ام را درمانی نیست

امید آن دارد که پرواز کند تا رهایی

عشق چیست ؟ سخنی مضحک و دردناک ؟

نه !!! حسی است پر از لذت و دل عطشناک

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:14  توسط  ... ماهک ...  | 

آواز قناری

برای کدامین نغمه شعر بگویم

کدام ترانه را بخوانم

بگو ؟؟

برای ارگ خفته

یا کودک دبستانی

که تنها سه ماه بود با کیف و مدرسه بود.

برای کدامین شقایق

کدامین عزا ؟

امان از این کوچ بی بهار

برای که بخوانم .. برای اشکهای کدام مادر منتظر ..

من برای آن قناری می سرایم که با آوازش هم نوید زندگی می داد

و هم جان دو کودک را نجات داد

تقدیم به مردم بم زلزله بم          5/10/۸۵

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:10  توسط  ... ماهک ...  | 

Koja boodi dar in barane bitab  Ke tabam bordeei ey hamcho mahtab
Raha kardi mara dardam shode ESHGHMagar binam to ra emshab be 1 khab
**********************************************************************************
Kash boodi ta barayam name to  Hich vaght afsane ya roya nabood
Kash boodi ta ze shoghe khandeat  Dar chaman khAro khasi peyda nabod
***********************************************************************************
Gonahat ra be nesyan miseparam  Del andar moje toofan miseparam
To basti ba mane shuride Ahdi      Ghezavat ra be yazdan miseparam
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:5  توسط  ... ماهک ...  | 

Man az ghorbate gharibe lahzeham
Man az sokute kavire dashtham  ,,,,
Man az bolandaye Ouje parvazam ,,
Man az pastiye khake nachizam ,,,,
Tanhaei ra zemzeme kardam ba tamame vojud
Khoda ra hes kardam ba tamame sojud ,,,,,,,,,,
Nafse lejam gosikhteam ra darmani nist,,,,,,,,,,
Omide An darad ke parvaz konad ta rahaeei
Eshgh chist ? sokhani mozheko dardnak ? 
NA! hessist por az lezzato , dele atashnak ,,,,    
 
___________________________ M@HAK _____________________
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:1  توسط  ... ماهک ...  | 

Bi to gharibam ...........
Age nabashi Donya mide Faribam .............
to ke miaeei Panjereei Baz mishavad,,,,Pardeye Birange Deltangi Kenar Miravad,,
Aram miane janam khane Mikoni ......va che sade hamsayeye asemane Delam mishavi..
Einak hale man va Asemane DELTANG Baranistttttttttttttttttttttttttt.........
......................DOOSET DARAM,,,, NAHAYATE MEHR...................
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 4:53  توسط  ... ماهک ...  | 

Hargez Az Yad Nakhaham Bord ,Asheghane tarin Lahazati Ke Ba To boodaM

       (((((((((((BYE )))))))))))

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 4:31  توسط  ... ماهک ...  | 

ساحل بهانه ایست تا هر از گاهی بغض هایم را در خلوت ان در پناه صخره ها روی شنهای
   نرم و درهیجان موجها خالی کنم و بگویم دریا دوست داشتنی است  
 هما نند مادرم و سخا وتمند هما نند پدرم
 دریا هم چون من مجنو ن و شیداست افسوس که نمیدانم او در فراق چه کسی این همه 
ناله می کند و سرش را به صخره ها می کوبد و اه و زاری می کند؟  
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 4:17  توسط  ... ماهک ...  | 

بنام خدایی که گلهای زیبا را در معبد اهوان سیاه چشم می گستراند و عکس انها را در زلال چشم
های زیبا منعکس میکند از غم الوده ترین نقطه زمان می ایم.و ای کاش در امتداد تنهاییم حضور
یابی .می خواستم در دستهایم مثنوی بی الایش احساساتم را تکثیر کنم . می خواستم از عمیق
ترین لاله های مهر برخیزم وبا همهء شور در امتداد تنهاییت بایستم .اینک برخاستم همراه با
سبوی کوچک که گوشه ای از ان عمریست که به احترام مهر شکسته است
.اینک در محضرعشق نشسته ام و چشم در چشم اینه به تمنای گرم تو می اندیشم.
 براستی در محضر عشق میتوان از سفیدی اینه گفت و به میهمانی باران رفت
در محضر عشق میتوان با تو تا معبدی دور سفر کرد . انجا که دشتها سبز می شوند و دل به یاد
روزگار خوشرنگ باغ پر میزند . انجا که عطر گل سرخ تا فراسوی عشق می پیچد 
 تقدیمت می کنم مهربونم  
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 4:14  توسط  ... ماهک ...  |